تبليغاتX
پروانه تنها

پروانه تنها

جای آنست که خون موج زنددردل لعل/ زین تغابن که خزف می شکندبازارش

معرفی کتاب

می خوام یه صفحه دروبلاگ ایجادکنم برای معرفی کتاب.که به نظرخودم کارخوبیه ومی تونه نتایج مثبتی داشته باشه .ممنون میشم علاوه براینکه نظرتونو دراین مورد میگین درمورداسم ایت صفحه هم بهم کمک کنیدالبته اگه موافق هستید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 22:34  توسط پروانه تنها  | 

زندگی رو عشقه.

می دونید خیلی وقته که عادت کردم کمترمنفی باشم وکمترموج منفی بدم وتا اونجایی که ممکنه روی خوبی ها وزیبایی ها تمرکز کنم.اما این روزا واقعا طوری شده که از هرچی می خوام صحبت کنم یابنویسم می بینم خیلی منفی میشه.می گم ولش کن.شایددلیل اینکه مدتیه چیزی ننوشتم هم همین باشه.مدتی ننوشتم تارسید به الان .1مهر،شروع مدارس،شروشور بچه ها واینکه بالاخره 10نفرشدیم وبرامون کلاس انسانی تشکیل دادند. و3مهر که تولدمه.

واقعا میخوام بنویسم اما.....وقنی به غمی فکر می کنم که قراره درنوشته هام موج بزنه وخواننده رو ناراحت کنه از اینکارپشیمون میشم.

ولی یه چیزی.من حرف بزرگان رو قبول دارم.منکرقانون جاذبه هم نمی شم.اما غم چیزی نیست که بگیم اصلا نباید درموردش فکر کرد یا حرف زد.به نظرم غم،ناراحتی ومشکلات همه جزیی از زندگی اند که اگه از اون جداشن زندگی دیگه معنانداره.

«پس زنده باد زندگی»

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 22:30  توسط پروانه تنها  | 

قرارنبودباران باشی ونباری

قرارنبود سبزه باشی ونرویی

قرار نبود جان افزاباشی وجانم را بگیری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 15:48  توسط پروانه تنها  | 

یه شب مهتاب اون اومدبه خواب /منوبا خود برد به شهرسراب

همه می گن اما من هنوزم باورندارم که این عشق یه سرابه......عزیزم.من هنوزم دوست دارم.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 10:8  توسط پروانه تنها  | 

چرا

چشم درچشم

رو در رو

به من می نگری ومن دراندیشه

من درگذشته سیرمی کنم

توآرام ایستاده ای ومرادراین حال می نگری ودربهت وناباوری می گویی چرا

خاطرات گذشته ،دوری ها،دلتنگی ها،و نبودن ها به ذهنم خطورمی کندومی پرسم چرا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 11:37  توسط پروانه تنها  |